تبلیغات

حدیث روز

شادی روح شهدا صلوات

فینا

خوش آمدید

خوش آمدید
وبلاگicon
آموزش شنا انسان به واسطه ضربان قلبش زنده نیست،حیات او به غذا وابسته نیست،او به لطف خدا زنده است

صفحه اصلی | آرشیو مطالب | پست الکترونیک | تماس با ما| RSS 2.0

آموزش شنا
هرکه یک حــاجت بــــرادر مـومنش را روا کنـــــد خــداونـد صــــــــد هــــــــزار حاجت او را در قیامت برآورد . ( امــام صــادق) 
>

آموزش شنا خصوصی و100%تضمینی

آموزش نجات غریق

کلاس های آب درمانی و هیدروتراپی

معرفی به مسابقات و حضور در مسابقات کشوری

ما بهترین نیستیم اما بهترین ها ما را انتخاب می کنند

اخبار

برای درج تبلیغات کلیک کنید

برای درج تبلیغات کلیک کنید

برای درج تبلیغات کلیک کنید

نویسندگان
لینک به روایت تصویر
ابر برچسب ها

       علی علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد حمله به شام بر آمد و حكام ایالات نیز در اجرای فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسیج پرداخته و گروههای تجهیز شده را بخدمت وی اعزام داشتند. تا اواخر شعبان سال چهلم هجری نیروهای اعزامی از اطراف وارد كوفه شده و به اردوگاه نخیله پیوستند، علی علیه السلام گروههای فراهم شده را سازمان رزمی داد و با كوشش شبانه روزی خود در مورد تأمین و تهیه كسری ساز و برگ آنان اقدامات لازم را بعمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهای عمرو عاص دل پر كینه داشتند در این كار مهم حضرتش را یاری نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجری علی علیه السلام پس از ایراد یك خطابه غراء تمام سپاهیان خود را بهیجان آورده و آنها را برای حركت بسوی شام آماده نمود، ولی در این هنگام سه تن از فراریان خوارج باسامی عبد الرحمن بن ملجم و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر در یكی از شبها گرد هم آمده و از گذشته مسلمین صحبت میكردند، در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند كه باعث این همه خونریزی و برادر كشی، معاویه و عمرو عاص و علی علیه السلام می باشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بكلی آسوده شده و تكلیف خود را معین می ‏كنند. این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤكد كردند كه هر یك از آنها داوطلب كشتن یكی از این سه نفر باشد. عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل علی علیه السلام شد، عمرو بن بكر عهده ‏دار كشتن عمرو عاص گردید، برك بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یك شمشیر خود را با سم مهلك زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد. نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرّی در مكه كشیده شد و برای اینكه هر سه نفر در یك موقع مقصود خود را انجام دهند، شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار می ماندند برای این منظور انتخاب كردند و هر یك از آنها برای انجام مأموریت خود بسوی مقصد روانه گردید، عمرو بن بكر برای كشتن عمرو عاص بمصر رفت و برك بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد. ابن ملجم نیز راه كوفه را پیش گرفت. برك بن عبدالله در شام به مسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یكم نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برك شمشیر خود را فرود آورد ولی در اثر دستپاچگی شمشیر او بجای فرق معاویه بر ران وی اصابت نمود. معاویه زخم شدید برداشت و فوراً به خانه خود منتقل و بستری گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند، معاویه گفت تو چه جرأتی داشتی كه چنین كاری كردی؟ برك گفت امیر مرا معاف دارد تا مژده دهم. معاویه گفت مقصودت چیست؟ برك گفت همین الان علی را هم كشتند: معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانی نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و به روایت بعضی (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند. عمرو بن بكر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یكم بنماز ایستاد. اتفاقاً در آنشب عمرو عاص را تب شدیدی رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضی شهر را برای ادای نماز جماعت به مسجد فرستاده بود! پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضی سر بسجده داشت عمرو بن بكر با یك ضربت شمشیر او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته به چنگ مصریان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وی را به عذابهای هولناك عمرو عاص تهدیدش میكردند. عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟ شمشیری كه من بر او زده‏ام اگر وی از آهن هم باشد زنده نمی‏ماند مردم گفتند آنكس كه تو او را كشتی قاضی شهر است نه عمرو عاص!! بیچاره عمرو آنوقت فهمید كه اشتباها قاضی بیگناه را بجای عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت به مرگ قاضی و عدم اجرای مقصود خود شروع به گریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من به جان خود بیمناك نیستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضی و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقای خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بكر مأموریت سری خود و رفقایش را برای او شرح داد آنگاه به دستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانكه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز كشته شدند. اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بكوفه رسید و بدون اینكه از تصمیم خود كسی را آگاه گرداند در منزل یكی از آشنایان خود مسكن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد،روزی به دیدن یكی از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئی به نام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست علی علیه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولین برخورد دل از كف داد و فریفته زیبائی او گردید و از وی تقاضای زناشوئی نمود

قطام گفت برای مهریه من چه خواهی كرد؟گفت هر چه تو بخواهی! قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و یك كنیز و یك غلام و كشتن علی بن ابیطالب است:. ابن ملجم كه خود برای كشتن آنحضرت از مكه بكوفه آمده و نمی خواست كسی از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمایش كند لذا به قطام گفت آنچه از پول و غلام و كنیز خواستی برایت فراهم میكنم اما كشتن علی بن ابیطالب را من چگونه میتوانم انجام دهم؟ قطام گفت البته در حال عادی كسی نمی تواند باو دست یابد باید او را غافل گیر كنی و غفلة بقتل رسانی تا درد دل مرا شفا بخشی و از وصالم كامیاب شوی و چنانچه در انجام اینكار كشته گردی پاداش آخرتت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم كه دید قطام نیز از خوارج بوده و هم عقیده اوست گفت به خدا سوگند من به كوفه نیامده‏ام مگر برای همین كار!قطام گفت من نیز در انجام این كار ترا یاری‏میكنم و تنی چند بكمك تو میگمارم بدین جهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از یك قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وی خواست كه در این مورد بابن ملجم كمك نماید وردان نیز (به جهت بغضی كه با علی علیه السلام داشت) تقاضای او را پذیرفت. خود ابن ملجم نیز مردی از قبیله اشجع را بنام شبیب كه با خوارج همعقیده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنی همان منافقی را كه در صفین علی علیه السلام را در آستانه پیروزی مجبور بمتاركه جنگ نمود از اندیشه خود آگاه ساختند اشعث نیز به آنها قول داد كه در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش به مسجد آمده و منتظر ورود علی علیه السلام شدند. مقارن ورود ابن ملجم به كوفه علی علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر می داد حتی در یكی از روزهای ماه رمضان كه بالای منبر بود دست به محاسن شریفش كشید و فرمود شقی‏ترین مردم این مویها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و به همین جهت روزهای آخر عمر خود را هر شب در منزل یكی از فرزندان خویش مهمان می شد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود. موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود،گاهی به آسمان نگاه می كرد و حركات ستارگان را در نظر می گرفت و هر چه طلوع فجر نزدیكتر می شد تشویش و ناراحتی آن حضرت بیشتر می گشت بطوریكه ام كلثوم پرسید:پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتی؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏های كارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامی مبارزه‏ها كرده‏ام،چه بسیار یك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوی عرب را به خاك و خون افكنده‏ام ترسی از چنین اتفاقات ندارم ولی امشب احساس میكنم كه لقای حق فرا رسیده است. بالاخره آند شب تاریك و هولناك بپایان رسید و علی علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابی كه هر شب در آن خانه در آشیانه خود می خفتند پیش پای امام جستند و در حال بال افشانی بانگ همی دادند و گویا میخواستند از رفتن وی جلوگیری كنند! علی علیه السلام فرمود این مرغ‏ها آواز میدهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام كلثوم از گفتار آن حضرت پریشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروی.علی علیه السلام فرمود اگر بلای زمینی باشد من به تنهائی بر دفع آن قادرم و اگر قضای آسمانی باشد كه باید جاری شود. علی علیه السلام رو به سوی مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ایستاد و چون به سجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالیكه فریاد می زد لله الحكم لا لك یا علی ضربتی به سر مبارك آن حضرت فرود آورد (2) و شمشیر او بر محلی كه سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پیشانی شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا گریختند. خون از سر مبارك علی علیه السلام جاری شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آنحال فرمود :

 بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

بر گرفته از : نوشته محمد امین در دوشنبه نهم مهر



پریسا
چهارشنبه 23 مرداد 1392 06:42 ب.ظ
فدایی حضرت زینب
http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=9700
پاسخ shena blog: سلام خدا قوت.خیلی ممنون
پریسا
دوشنبه 21 مرداد 1392 08:02 ب.ظ
گزارشی از حضور پرشور ایرانیان در راهپیمایی روز قدس
http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=9659
پاسخ shena blog: بسیار ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.



داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه 9 مرداد 1392 ] [ 01:39 ب.ظ ] [ shena blog ]

دعای فرج
درباره وبلاگ

این وبلاگ رو راه اندازی کردم تا دوستان و علاقه مندان به شنا استفاده کنند ان شاالله ورزش شنای شهرمون ارتقاء پیدا کنه
تبلیغات
آمار سایت

بازی آنلاین

وصیت نامه شهداء
آموزش تضمینی شنا
(بهترین لینک باکس)